جنگ و «موضع»!

امیر خوش‌سرور

 

اول. بدیهی‌ست که همه‌ی پدیده‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... با «موضع» هم‌راه‌اند. به این اعتبار «انسان» در گامِ نخست با «پدیده»‌‌ای خارج از ذهن‌ و قابلِ مشاهده مواجه ‌است، این پدیده به‌محضِ «رویت» قابل تفسیر هم می‌شود. تفسیر اما به‌میانجیِ فعالیتِ آگاهانه، صد البته ناآگاهانه و خلاقِ ذهن که آن را به‌تعبیرِ امانوئل کانت، «معرفتِ پیشینی» می‌نامند، شکل می‌بندد. معرفتِ پیشینی را هم البته می‌توان به همین‌گونه تقسیر کرد و...

باری! از رفت‌وبرگشت‌های عین به ذهن و ذهن در عین است که «معرفتِ پسینی»، نه به‌مثابه‌ی «حقیقت» بل‌که به‌عنوانِ نمودِ ذهنیِ واقعیتِ جاری به منصه‌ی ظهور می‌رسد.

بایسته است که در این‌جا به جمله‌ای از ژان پل سارتر هم بی‌اندیشیم: «نویسنده‌ی متعهد آن رویای ناممکن را به کنار گذاشته است که نقشِ بی‌طرفانه‌ای از اجتماع و از وضعیتِ بشری ترسیم کند».

دوم. گزاره‌ی اولِ لنین در «تزهای آوریل» چنین است:

«در نگرش ما نسبت به جنگ، که تحت حکومت موقت جدید لووف و شرکا، بی‌تردید از سوی روسیه هم‌چنان جنگی غارت‌گرانه و امپریالیستی باقی مانده است، به‌دلیل ماهیت سرمایه‌داری این حکومت، حتی کوچک‌ترین امتیازی به «دفاع انقلابی» جایز نیست.

پرولتاریای آگاه طبقاتی تنها در شرایطی می‌تواند به جنگی انقلابی رضایت دهد ـ جنگی که واقعاً دفاع انقلابی را توجیه کند ـ که:

الف) قدرت به دست پرولتاریا و فقیرترین لایه‌های دهقانان هم‌پیمان با پرولتاریا منتقل شود؛

ب) همه‌ی الحاق‌ها در عمل و نه فقط در کلام رد شوند؛

ج) قطع کامل و واقعی با همه‌ی‌ منافع سرمایه‌داری صورت گیرد.

با توجه به صداقت بی‌تردیدِ آن بخش‌های گسترده از توده‌ها که به دفاع انقلابی باور دارند و جنگ را صرفاً به عنوان ضرورت می‌پذیرند و نه به‌مثابه ابزاری برای فتح و کشورگشایی، و با توجه به این واقعیت که این افراد از سوی بورژوازی فریب خورده‌اند، ضروری‌ست که با دقت، پایداری و شکیبایی ویژه‌ای، اشتباه آنان را برای‌شان توضیح دهیم، پیوند جداناشدنی میان سرمایه‌داری و جنگ امپریالیستی را برای‌شان روشن کنیم، و اثبات کنیم که بدون سرنگونی سرمایه‌داری، پایان دادن به جنگ از راهی واقعاً دموکراتیک و صلحی که با زور تحمیل نشده باشد، ممکن نیست.

می‌بایست گسترده‌ترین کارزار برای ترویج این دیدگاه در ارتش و در جبهه‌ی جنگ سازماندهی شود»(ترجمه از انگلیسی به فارسی از نگارنده است).

سوم. از روز آغازینِ جنگ تا به ام‌روز، جامعه‌ی ایران با یک «الگوواره» مواجه شده است؛ «موضع اصولی»!

هر حزب، سازمان‌، شورا، شخصیتِ سیاسی‌ و...، موضع‌اش را یک موضعِ اصولی می‌داند و می‌نامد. موضع‌گیری‌هایی که به استنادِ تجربه، به مرورِ زمان و رشدِ کمی تضادها به مرزبندی‌های بیش‌تر هم ارتقاء خواهد یافت تا آن‌جا که شباهت‌های کلامی و چه‌بسا تئوریک هم رنگ می‌بازند.

از این‌رو پرسیدنی‌ست که کدام موضع، اصولی‌ست و چرا؟! پیش از آن اما می‌بایست بر این مهم درنگ کنیم که آیا اصول، وحیِ مُنزل است؟!

به‌منظور اندیشه‌ورزی در این‌باره می‌بایست پرسش‌ها را تدقیق کرد؛ آیا یک اصل یا تعدادِ مشخصِ اصول بر جهانِ ما جاری‌ست؟! اگر پاسخ به این پرسش مثبت است، بالطع، می‌بایست پرسید که این اصل یا اصول کدام‌اند و راهِ شناخت‌شان چیست؟!

این تدقیق را هم‌چنان هم می‌توان دقیق‌تر کرد؛ اصل یا اصول در کدام خاستگاه طبقاتی؟! در کدام انگاره‌ی ایده‌ئولوژیک یا تئوریک؟! در کدام سنتِ سیاسی؟! در کدام پیش‌فرض‌ها و تعیّن‌ها؟! در کدام تجربه‌ها و...؟!

چهارم. باری! در همه‌ی پدیده‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... «پلورالیسم» حاکم است. راه‌کارِ واحد، پاسخِ واحد، موضعِ واحد و اساساً هرگونه «همه با هم»ی حتا در موقعیتِ حاد جنگ که ادامه‌ی سیاست است، یک توهم است و بس!

پنجم: گزاره‌ی اولِ لنین در «تزهای آوریل» را یک‌بار دیگر مرور کنیم. آیا این موضع، اصولی‌ست/ بود؟! چرا؟!

بر طبقِ کدام اصل یا اصول می‌توان این موضع را در دی‌روز یا ام‌روز- در انطباق با شرایطِ ایران- اصولی دانست یا نه؟!

 

#نه_شاه_نه_شیخ

 


Comments

Popular Posts