خلیج و «سلطه»!
امیر خوشسرور
الف) بیتردید نامها فاقد اهمیتاند چرا که آنها نه یک امرِ «قدیم» و ازلی بلکه «حادث»اند که ریشه در تاریخ دارند. نامها را انسانها بر میگزینند و همانها هم میتوانند و «حق» دارند که تغییر در آنها ایجاد کنند. تاریخ هم گزینهای مقدس نیست؛ هر آنچه در تاریخ آمده است الزاماً بهرهمند از خردورزی نیست. تاریخ از آنرو مهم است و «علم»، که مطالعهاش به فراروی از دیروز و امروز یاری میرساند و نه تثبیتِ آنچه در گذشته بهوقوع پیوسته است. از اینرو مجادله بر سر نامِ آن تِکه از کرهی زمین که حال «فارس» خوانده شود یا «عربی» فاقدِ اعتبار ماهویست. آنچه اما در ماجرای تغییر احتمالی نام یا «فیکنیوزِ آسوشیتدپرس» مهم است «سلطه» است چرا که تثبیت یا تغییرِ اینِ نام عطف بر نظر، تصمیم و چهگونهگی تحققِ آنها به میانجی حضورِ مردمیست که در این تکه از کرهی زمین زندهگی میکنند نه آنکس که کیلومترها دورتر است.
باری! موضوع نام نیست؛ بلکه مواجهه با سلطهی امپریالیسم و خوشآمدِ ارتجاعِ منطقه از این سلطه است که میبایستِ گزینهای باشد از برای اندیشه و اندیشهورزی. #خلیج_فارس، اگر ناماش خلیجِ هویج یا... هم میبود هیچکس محقق نیست که از بالای سرِ مردم منطقه برای تغییر ناماش اقدام کند. این «حق»؛ حضور مردم در تصمیمسازی و تصمیمگیریست که با امپریالیسم و بندوبستهای پشتِ پرده در ستیز است.
ب) دونالد ترامپ نمادِ «بورژوازیِ تجاری» و دلال است. بههمین دلیل هم ماهِ عسلِ او و جناحاش با ایلان ماسک بهمثابهی یکی از نمادهای «بورژوازی صنعتی» اینچنین مورد توجه قرار گرفته بود. روانشناسیِ سیاسیِ بورژوازی تجاری همیشه و همهجا «اربابگونه» و مملو از سلطه بوده است. این ارباب و نه کارفرماست که کانادا و گرینلند را برای خود میداند و «میخواهد»، این ارباب است که نامِ خلیج مکزیک را به خلیج آمریکا تغییر میدهد، این ارباب است که به بردهاش در اوکراین در مقابل چشمِ جهانیان تَشر میزند و سکهی یک پولاش میکند و... و این ارباب است که اگر لازم بداند سرِ «بیبی» هم چادر میاندازد!
این ارباب بر خلافِ عقلانیتِ ابزاری بورژوازی صنعتی که به تعاملِ با دیگری میاندیشد، سود و زیاناش را در «مُعامله» میبیند و میسنجد و... «اول آمریکا» را وعده داده است. بهموجب همین شعار هم نهتنها رأی سفیدپوستها را بهدست آورد بلکه رأیِ قابلِ توجه رنگینپوستها و حتا طیفِ مشخصِ طبقهی کارگر را هم بهخود جلب کرد. خُب! آیا برای یک «اول آمریکا»یی میبایستِ مهم باشد که نامِ آن تکه از کرهی زمین چه بوده است؟! که «وجه حقوقی و سوابقِ انکارناپذیر تاریخی»اش چیست؟! که چه بر سرِ «مبارزهی متحدِ مردم ایران» خواهد آمد و...؟!
نه! برای او بهعنوانِ نمایندهی یک قشر از طبقهی بورژوا هیچچیز مهم نیست جز «اول آمریکا» و منافعِ تجاریاش. و آیا باید به او خُرده گرفت؟! نه! او همان میکند که بسیاری از ایرانیها با شعارِ چرک و پختهشده در کثافتکدهی اصلاحطلبها- نه غزه نه لبنان؛ جانام فدای ایران-(اول ایران) کردهاند؛ بیتوجهیِ عامدانه به درد و رنجِ مردم یک کشور به نفعِ منافعِ خود.
ج) مشکلِ نامگذاریِ خلیج و اساساً هر پدیدهی دیگری را اما آریاییهای غیور حل کردهاند!
بهیاد بیاوریم که در هنگامهی قیامِ ۱۴۰۱ به مددِ سلطهی رسانهای، نام شناسنامهای #ژینا_امینی انکار میشد و #مهسا_امینی آفریده شد. و بعدها پدیدهی عجیبالخلقهای بهنام مهسا- ژینا امینی یا ژینا- مهسا امینی به مکارهبازارِ شارلاتانیسم سیاسی عرضه شد.
بهیاد بیاوریم که در هنگامهی دادگاه حمید نوری در «بزرگترین سانسور قرن» کدام بیشرفهایی بهموجبِ منافع حقیرشان از بیش از ۹۰ درصد از شهدایِ قتلعامِ ۶۷ «هویتزدایی» میکردند و حال بهیادِ هویتِ تاریخیِ اینور و آنور افتادهاند!
و به یاد بیاوریم که در تاریخ، خرمشهر هم «مُحمره» بود، آبادان هم «عَبادان» بود، سوسنگرد هم «خفاجیه» بود و... که همهی این نامها بهموجبِ سلطهی مرکز تغییر کردهاند.
باری! از آن مردِ اندیشمندِ عرب که سر در چاه فرو میبُرد تا تنهاییاش درمان شود، نقل کردهاند که «أحبِب لِغَیرِک ما تُحِبُّ لِنَفسِک وَ اکرَه لَهُ ما تَکرَهُ لِنَفسِک»(برای غیر خود آن را دوست بدار که برای خود دوست میداری، و آن را ناپسند دار که برای خود ناپسند میداری).



Comments
Post a Comment