یک گفتوگو
و واکنشهای پس از آن!
گردآوری:
امیر خوشسرور
مقدمه:
انتشار گفتوگوی #بهزاد_کریمی با کانالِ یوتیوبِ روزنامهی شرق با عنوانِ «روایتی
از چریکهای شاخه تبریز» در ابتدا واکنشِ #مجاهدین_خلق را در پی داشت که در نوع
خود شگفتانگیز بود، چرا که واکنشِ این سازمان نه در قالبِ یک مقاله یا حتا سخنِ
روزِ سایتِ مجاهد بلکه فراتر از آن در چهارچوبِ انتشار یک «اطلاعیه» نمود یافت.
این «نمود» به این دلیل شگفتانگیز است که اولاً: این برای اولینبار است که
مجاهدین خلق در مواجهه با یک «فرد» اطلاعیه میدهند، ثانیاً: آن فرد، مگر دارای چه
وجاهتِ تاریخی و سیاسیایست یا حتا بوده است که یک «سازمان»- آن هم نه هر سازمان
بلکه سازمانِ رهبریکنندهی #انقلاب_دموکراتیک_نوین- میبایست دربارهی ادعاهایاش
اطلاعیه صادر میکرد؟ و ثالثاً: اطلاعیه چنان عجولانه نوشته شده است که دچار یک
سوءتفاهم آشکار(بند اول) و مهمتر از آن «عدم ارجاعِ مُکفی و «همهجانبه» به اسناد
تاریخی»(بند چهارم) است.
باری! در ذیل میتوانید گفتوگوی بهزاد کریمی،
بیانیهی مجاهدین خلق دربارهی آن، پاسخ بهزاد کریمی به بیانیه و همچنین توضیحِ «وبگاه آرشیو سازمان وحدت کمونیست» را ملاحظه کنید با این توضیح که
رفقا در «وبگاه» چنان توضیحاتشان را عجولانه نوشتهاند که هواپیمارباییِ دبی به
بندرعباس را بندرعباس به دبی قلمداد کردهاند- که اصلاح شد- و از سوی دیگر در پینوشتهایشان
گزینهی (۴) غایب است! این همه عجله برای «موضعگیری» و پاسخگویی به یکدیگر از برای
چیست؛ خدا داند و بس!
بیفزاییم که در پاسخِ بهزاد
کریمی به مجاهدین خلق، نام جزوهای منتسب به #بیژن جزنی آمده است بهنام «مارکسیسم
و مذهب». بر راقم این سطور دانسته نیست که این جزوه در ابتدا چه نام داشته است اما
نقدِ بیژن جزنی به ایدهئولوژی مجاهدین خلق در جزوهی «مارکسیسم اسلامی یا اسلام
مارکسیستی» آمده است.
✔️ تحریف حقایق در یک مصاحبه با سایت شرق رژیم در مورد سازمان مجاهدین
بهزاد
کریمی در مصاحبهیی با سایت شرق متعلق به رژیم آخوندها در ۳۱ فروردین ۱۴۰۴ تحت عنوان «روایتی از چریکهای
شاخه تبریز» نکاتی در ارتباط با تاریخچهٔ سازمان مجاهدین خلق ایران در سالهای ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ مطرح کرده که عاری از واقعیت
است.
مقدمتا
یادآوری میکنیم که این مصاحبه یک حلقه از سلسله مصاحبههایی است که سایت شرق تحت
عنوان «عصرچریکها» بهراه انداخته و هدفش بهوضوح تخطئه مبارزه مسلحانهٔ انقلابی
علیه شاه و بیاعتبار کردن مبارزات سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای
فدایی خلق ایران در آن زمان است. نگاهی به برخی از افرادی که در این حلقات مورد
مصاحبه واقع شدهاند، مانند فرخ نگهدار، لطفالله میثمی، بهمن بازرگانی و بهزاد
نبوی بهخوبی هدف رژیم را از این پروژه روشن میکند.
جملات
پایانی بهزاد کریمی در این مصاحبه طولانی، گویا و روشن است: «ضربه ۱۳۵۵ بسیار سنگین بود و تعداد
محدودی از اعضای سازمان ماندند. ضمن اینکه در هشتم تیر همان سال، کلی تلفات دادیم...
در یک بررسی گفتمانی باید این مسأله را بررسی کرد و آن هم این است که از نظر من
مبارزه مسلحانه به بنبست رسیده بود...» .
این
همان گفتمانی است که مدت کوتاهی بعد از انقلاب ضدسلطنتی به متلاشی کردن سازمان
چریکهای فدایی خلق ایران و تبدیل بخش عمده آن به زائده حزب توده، کمر بست. کریمی
مسیر رشد بورژوازی وابسته را هم به حساب دیکتاتوری مدرن ریخته و میگوید «پهلویها
با وجود دیکتاتوریشان به سمت تجدد و مدرنیزاسیون رفتند»!
نکات
شایان توجه در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران به قرار زیر است:
۱- بهزاد کریمی برای اینکه خودش را با سازمان مجاهدین آشنا نشان دهد میگوید:
«من با موسی خیابانی همکلاس بودم و در زندان کردستان هم سال ۱۳۴۸ با مشکینفام صحبت داشتیم و
اکثر رهبرانشان را از نزدیک میشناختم». اما مجاهد شهید رسول مشکینفام قبل از
سال ۵۰ نه در کردستان و نه در جای دیگری زندان نبوده است.
۲- شهید بزرگ بیژن جزنی به گفتهٔ بهزاد کریمی در زندان جزوهیی نوشته و با
«این قضیه» (جریان اپورتونیستی که سازمان مجاهدین را متلاشی کرد) مخالفت کرده است.
اما جزنی که در فروردین ۱۳۵۴ توسط دژخیمان ساواک از کمیته
به اوین برده شده و در تپههای اوین بهشهادت رسیده است اصلاً از «این قضیه» مطلع
نبوده چه رسد که درباره آن جزوهیی نوشته باشد. اپورتونیستهای چپنما تا اوایل
سال ۱۳۵۴ «تغییر ایدئولوژی» را مخفی میکردند. بیانیه تغییر
ایدئولوژی آنها هم در پاییز ۱۳۵۴ منتشر شد. خبر این تحولات
خیانتبار به خود مجاهدین هم در اوین در مرداد ۱۳۵۴ رسیده و بنابراین آنچه بهزاد
کریمی میگوید درست نیست.
۳- بهزاد کریمی با استناد به گفتگوهای دوجانبه و محرمانهٔ قهرمان شهید
حمید اشرف با تقی شهرام در آن سالها که ۳۵سال بعد در شهریور ۱۳۸۹ منتشر شده چنین وانمود میکند
که گویا یک موضعگیری علنی و رسمی در سال ۵۴ یا ۵۵ از جانب سازمان چریکهای فدایی
خلق ایران در محکومیت اپورتونیستهای چپنما که سازمان مجاهدین خلق ایران را
متلاشی کردند وجود داشته، اما چنین نیست.
۴- برادر مجاهد مسعود رجوی در مصاحبههای سال ۱۳۵۹ به این موضوع پرداخته و
خاطرنشان کرده است که حتی در زندانهای ساواک، تنها انقلابی بزرگ شکرالله پاکنژاد
و اطرافیان او بودند که آشکارا اپورتونیستها را محکوم میکردند. اگر غیر از این
است، موجب امتنان خواهد بود چنانچه بهزاد کریمی یا هر کس دیگر، سندی درباره
محکومیت اپورتونیستهای چپنما در سالهای ۵۴ و ۵۵ دارد به اطلاع عموم برساند.
۵- تا آنجا که ما میدانیم نشریه چریکهای فدایی خلق ایران شماره ۲۳ تابستان ۱۳۵۴ (صفحه ۱۲) نوشت: «بخشهایی از نیروهای
مبارز که تا دیروز در قید ایدئولوژی خردهبورژوایی ـ مذهبی گرفتار بودند، امروز به
ضرورت سلاح ایدئولوژی علمی پرولتاریا پی بردهاند. این گرایش ـ هر چند نمیتواند
بیاشکال و بیانحراف باشد ـ فینفسه روندی مثبت است و نشانهٔ پویایی جنبش
انقلابی کشور ماست».
۶- نشریه چریکهای فدایی خلق ایران شماره ۲۴ پاییز ۱۳۵۴ (صفحه ۱۸) نوشت: «ایدئالیسم مذهبی، به
مثابهٔ شکل خاصی از ایدئولوژی خردهبورژوایی، در شرایط ایران یکی از موانع عمدهٔ
درک علمی از واقعیتهای اجتماعی و مبارزهٔ طبقاتی بوده است. تحولات اخیر در درون
برخی از نیروهای مبارز که با اعلام مارکسیسم و قطع ظاهری با گذشتهٔ مذهبیشان
همراه بوده، هر چند در سطح شعار مثبت است، اما تنها در صورتی میتواند در خدمت
انقلاب طبقهٔ کارگر قرار گیرد که به گسستی ریشهیی و واقعی در بنیانهای فکری و
عملی بیانجامد. بقای روشهای خردهبورژوایی ـ همچون اتکاء بر آرمانگرایی
انتزاعی، غفلت از تحلیل مشخص از شرایط مشخص و بیتوجهی به نقش محوری طبقهٔ کارگر
ـ نشانهٔ استمرار ایدئولوژی خردهبورژوایی، ولو در پوشش مارکسیستی است».
۷- نشریه چریکهای فدایی خلق ایران شماره ۲۶ زمستان ۱۳۵۴ (صفحه ۲۲) نوشت: «تغییر ایدئولوژیک بخشی
از نیروهای خردهبورژوازی، در جریان مبارزهٔ طبقاتی سالهای اخیر، پدیدهیی
غیرقابل انکار است. با این همه، نباید فراموش کرد که خصلت طبقاتی این نیروها را
تنها میتوان از خلال تحلیل پراتیک آنها شناخت. سازمان ما بارها تأکید کرده است که
پذیرش مارکسیسم ـ لنینیسم، اگر در حد شعار باقی بماند و به نقد بنیادی گذشته و عمل
انقلابی پرولتاریایی منجر نشود، نمیتواند نشانهٔ واقعی گسست از ایدئولوژی خردهبورژوایی
باشد. امروز بیش از هر زمان دیگر، جنبش انقلابی نیازمند پالایش خویش از التقاط و
دوگانگی ایدئولوژیک است».
۸- به قدرت رسیدن خمینی و تحولات سالهای بعد از جمله در سازمان چریکهایی
فدایی خلق ایران و نیز سرنوشت تلخ «پیکار» بهروشنی ثابت کرد که موضع و انتظار
مجاهدین مبنی بر محکوم کردن قاطع و بیشکاف اپورتونیسم چپنما در پوشش تغییر
ایدئولوژی آن هم مارکسیست شدن یک سازمان(!) و نه گروهی از افراد، انتظاری بر حق،
انقلابی و مردمی بوده و تاریخ گواه آن است.
سازمان
مجاهدین خلق ایران - اردیبهشت ۱۴۰۴
منبع: سایتِ مجاهدین خلق ایران
✔️ در پاسخ به نکاتی از اطلاعیهی
سازمان مجاهدین خلق ایران(بهزاد کریمی)
آنچه
ذیلاً میآید پاره توضیحاتی است پیرامون مندرجات اطلاعیهای که سازمان مجاهدین
خلق ایران اخیراً زیر عنوان «تحریف حقایق در یک مصاحبه با سایت شرق در مورد
مجاهدین خلق» انتشار داده است. بنا به اظهارات این اطلاعیه که در نوشتهی حاضر از
آن با مشخصهی «اطلاعیه» یاد خواهد شد، اینجانب طی گفتگویی که با سایت مزبور در
برنامهی «عصر چریکها» داشتهام، «نکاتی عاری از واقعیت» «در رابطه با مجاهدین
خلق» مطرح کردهام. «اطلاعیه» ایرادات برشمردهاش را در ۸ گزاره صورتبندی کرده است، اما درنگ من بر آنها در ۹ فقره خواهد آمد.
۱- فقرهی نخست، نه در مورد یک
گزاره از «اطلاعیه» بلکه زبان و ادبیات متین بکار رفته در کلیت متن است که فراتر
از هر برشمرده دیگر در آن توجه برمیانگیزد. گزینش چنین زبانی و امضای پای
«اطلاعیه»، رفتاری متفاوت با هنجار تاکنونی این سازمان در قبال غیر خود به تماشا
مینهد و سایبانی است بر سلامت فضای گفتگو، مایهی خرسندی و موجب استقبال. نوع
مواجههای که، میتواند نشانهی وزش نسیمی در ذهن و نتیجتاٌ زبان سازمان مجاهدین
خلق ایران با منتقدین و چه بسا مخالفانش تلقی شود. اگر این برداشت درست از آب
درآید و چنین روالی ادامه یابد، نوید از طلوع فصلی تازه میدهد و دلبستن به
تغییرات در سلوک این سازمان را پیش میکشد.
۲- البته جای تاسف است که
«اطلاعیه» هنوز هم رهایی از رسوبات شیوهی مرسوم این سازمان در نیتخوانیها
ندارد. جز این بود اگر، اشارات من مبنی بر آشنا بودنم با زنده یادان موسی خیابانی
و رسول مشکین فام را به «بهزاد کریمی برای این که خودش را با سازمان مجاهدین آشنا
نشان دهد» تعبیر نمیکرد. گرچه چنین احتجاجاتی نه چیزی از ارزشهای آن دو شیفته
جان میکاهد و نه چیزی عاید اینجانب میکند، با اینهمه و فقط هم محض اطلاع این سازمان،
خود را ناچار از تصریح نکاتی چند در موضوع «آشنایی»ها میبینم.
زندهیاد
موسی نصیراوغلی خیابانی و من، هممحلهای، همسن و همکلاسی یکدیگر در دبیرستان
فردوسی تبریز بودیم و دوستان رقیب هم در انشاء نویسی. با هم بحثهای سیاسی
نوجوانانه داشتیم و یکبار نیز من به دعوت او پای سخن زنده یاد حنیف نژاد –
این هم محلهای ما و دوست برادر بزرگم – نشستم که اختصاص به تشریح
کتابی از مهندس بازرگان داشت. اما موسی و من اگر در مخالفت با شاه همراهی داشتیم،
از نظر اعتقادی همسو نبودیم. او دیندار بود و من ناباور به هر دین. آخرین بحثمان
سال ۴۷ در خانهی ما صورت گرفت و واپسین دیدارمان اوایل
بهار ۵۴ در بند بالای زندان قصر. چند روز بعد این دیدار بود
که او را به زندان اوین بُردند و مرا دوباره به «کمیته مشترک» فراخواندند. موسی از
انسانهای مورد احترام من بود، خاطرهاش در ذهنم باقی است و خواهد ماند.
در
مورد زنده یاد رسول مشکین فام اما سهو از سوی «شرق» بود که در نوشتاریشدهی آن
مصاحبه، او و مرا هم زندانی در سال ۴۸
کردستان معرفی کرد. من چنین چیزی نگفته بودم و «اطلاعیه» درست نوشته است که رسول
در کردستان زندانی نبود، فقط اضافه کنم که او به عنوان افسر وظیفهی سپاه ترویج
در حوزهی سنندج خدمت میکرد. رسول به وساطت دوستی مشترک سه روز مهمان من در
روستای محل خدمتم واقع در شهر بانه شد و خاطرهی نیک نازدودنی در ذهن من نشاند.
بخشی از پاسخهای من به سئوالات تحقیقاتی مشکین فام در مورد اوضاع اقتصادی –
اجتماعی آن منطقه از کردستان در جزوهای درون سازمانی از مجاهدین آمد که توسط او نگارش
یافته بود. در آن سه روز بیادماندنی، ما با هم از هر چیزی سخن گفتیم مگر تعلق
گروهی که هر کداممان داشتیم.
در
بارهی آشناییهایم با اکثر کادرهای قدیمی مجاهدین خلق، کسانی از آنها خوشبختانه
هنوز هم زنده هستند و در زمره رهبران کنونی این سازماناند که اگر بخواهند میتوانند
در این باره شهادت دهند. با اینهمه مکرر کنم که نه مرا نیازی به تایید آشناییام
با کادرهایی از سازمان مجاهدین خلق است و نه این سازمان احتیاجی به اثبات عدم
آشناییاش با من را دارد. مفید، همانا اعلام اراده برای گفتگو حول هر مورد از
تاریخ و به ویژه وضعیت روز کشور و فردای ایران است.
۳- «اطلاعیه» آدرس دادن من
پیرامون برخورد زندهیاد جزنی با تحولات سالهای ۵۳ و ۵۴
سازمان مجاهدین را نادرست خوانده و نوشته است که جزنی وقتی حیات داشت هنوز چیزی از
رُخدادهای مربوط به مسایل عقیدتی در این سازمان بیرونی نشده بود تا او بتواند
نسبت به آنها موضع بگیرد. این ایرادگیری «اطلاعیه» وارد است و اگر مصاحبهی من
باعث چنین برداشتی شده، به بیدقتی من در بیان برمیگردد. اما حرف من در اصل، نوع
نگرش جزنی بود نسبت به ایدئولوژی مجاهدین خلق که او در دستنوشتهی «مارکسیسم و
مذهب» خود بر جنبهی التقاطی این ایدئولوژی انگشت نهاد و ناگزیر از تجزیه در دو
پایهی متشکلهاش یعنی متافیزیک و ماتریالیسم تاریخی دانست. جزوهای که اتفاقاً
دست رهبری زندانیان مجاهدین افتاد و باعث دلخوری شدید آنها از فدائیان شد. با
اینهمه اما، همه میدانند که زنده یاد جزنی تا چه میزان بر حساسیت امر اتحاد سیاسی
فدائیان خلق با مجاهدین خلق تاکید داشته است. داوری حمید اشرف در مورد وقایع درونی
مجاهدین هم، چیزی نبود مگر بازتاب برگرفتهها و آموختههای او از آموزگارش رفیق
بیژن جزنی.
۴- «اطلاعیه» با این انتقاد از
سازمان چریکهای فدایی خلق در آن برهه که چرا «موضع گیری علنی و رسمی» نسبت به
نحوه برخورد رهبری تغییر ایدئولوژی دادهی سازمان مجاهدین خلق با بخش مذهبی آن
نکرد، به من این ایراد گرفته که گویا گریز از رونمایی واقعیت دارم. این داوری اما
درست نیست، چرا که حرف من در مصاحبه با «شرق» نه حول رسمیت و علنیت موضع چریکهای
فدایی در این زمینه بلکه ارزیابی و باور ما بود. باوری که در نوارهای گفتگوی دو
سازمان طی سال ۵۴ به بیان در آمد و در
آن، حمید اشرف رهبر بلامنازع وقت سازمان بگونهی رودررو و بیهیچ اما و اگری به
تقی شهرام انتقاد کرد که مصادرهی یک تشکل شناخته شده به اسلام در سطح جامعه از
سوی تغییر ایدئولوژی دادههای این سازمان، رفتاری است مغایر مصالح جنبش. این
موضوع، در نوار گفتگوها صراحت کامل دارد.
۵- «اطلاعیه» در ادامهی اصرارش
بر اینکه چریک فدایی خلق در مورد تحولات درون مجاهدین لب به سخن نگشود، اعلام کرده
است که هرگاه من و یا «هر کس دیگر» بتوانند «سندی در مورد محکومیت» عمل تغییر
ایدئولوژی دادههای سازمان مجاهدین نشان دهند، «موجب امتنان» این سازمان خواهد
شد. من البته به یاد ندارم که سازمان ما در این باره مطلبی انتشار داد یا نه، اما
به وجود نقدی در همین زمینه از سوی حمید اشرف یقین دارم که در خانههای تیمی چرخید
و اگر ضربات مهلک دی ۵۴ تا
تیر ۵۵ نبود، چه بسا میتوانست دستمایهی اعلام موضع
سازمان در این باره شود.
در
عوض اما سئوالی هم از رهبری مجاهدین خلق دارم و البته به این امید که تعبیر به
توجیه رفتار آن زمان سازمان از سوی این پرسنده نشود. این پرسش که در شرایط بستن
هر راست و دروغ توسط ساواک شاه به این دو سازمان برای زمین زدن آنان، انتظار اتخاذ
موضع علنی نسبت به مسئلهای «درون جنبشی» چقدر واقعبینانه است؟ نیز با توجه به
حد بلوغ سیاسی نیم قرن قبل ماها، چنین چشمداشتی چه نشانهای از واقع نگری دارد؟
اینها را از سازمانی میپرسم که خود زیر شعار مبادا دشمن بهرهبرداری کند، کم هم
خود را در موقعیت اختفاء موضوعات گاه تا حد انکار قرار نداده است.
۶ و ۷ و ۸ – این سه فقره که به گزارههای ۵ و ۶ و ۷ «اطلاعیه» برمیگردد مشابه همند و در محتوی ادامهی
همان انتقاد که چرا فدائیان خلق از رشته تحولات عقیدتی به سود مارکسیسم در فضای
سیاسی کشور ابراز خرسندی میکردند؟ «اطلاعیه» فاکت از «نبرد خلق» میآورد تا
بگوید فدائیان خلق از رشد مارکسیسم استقبال میکردند. اما پرسیدنی است که کجای
ابراز علاقه نسبت به رشد عقیدتی نزد جریانات مکتبی جای تعجب دارد؟ آیا حتی یک
جریان ایدئولوژیک هم سراغ داریم که از باورآوردن افراد بیشتری از جامعه به مکتب
ارزشیاش به وجد نیاید؟ خود مجاهدین خلق در این رابطه چه؟ مگر نفس سوگیری عقیدتی
جریان ارزشی نسبت به دامنهیابی باورهایش در جامعه امری بدیهی نیست؟ سئوال درست
این باید باشد که آیا فدائی خلق در امور مجاهدین خلق مداخلهی تشکیلاتی داشت و یا
دست به تحریک و تفرقهافکنی علیه آن زد یا نه؟ تاریخ گواهی میدهد که چنین نبوده
است. درستی یا نادرستی نحوه برخورد جریانات اپوزیسیون رژیم شاه با تحولات درون
مجاهدین خلق در آن بزنگاه، میبایست در این رفتار سیاسی محک زده میشد که آیا
سازمان مجاهدین خلق کماکان متعلق به مذهبیها و حق آنهاست یا نه؟ فدائی خلق، آزمون
خود در این زمینه را درست پس داد.
۹- سرانجام به فقرهی ۹ از سخن خود میرسم که به گزارهی ۸ «اطلاعیه» برمیگردد.
این
حقیقت دارد که رفتار ماجراجویانهی تغییر ایدئولوژیدادههای سازمان در قبال بخش
مذهبی آن، باعث ذهنیت انتقامجویانه در اسلامگرایان و عملی کردن آن مخصوصاً در
دورهی قدرقدرتی ولایت شد. اما شکستن هر کاسه و کوزه بر سر بعداً «پیکار»یها و
ندیدن رفتارهای بعدی خود مجاهدین، نمیتواند درست و منصفانه باشد.
جای
گفتن هم ندارد که در آزادیکشی و واپسگرا بودن حکومت ولایی خمینی ذرهای نیز نباید
تردید کرد. حکومتی که از همان آغاز، در پی تحمیل حاکمیت انحصاری و استبدادی خود بر
هر دیگری و از جمله مجاهدین خلق بود و در پی حذف سیاسی بقیه اعم از رقیب و حریف و
دشمن، مترصد توسل جُستن به تیغکشی.
اما
ابعاد کشتار مجاهدین خلق توسط ولاییها را آدرس دادن ولو که بطور ضمنی در انباشت
بُغض و کین پیش از انقلاب، عملاً ندیدن همهی حقیقت تاریخ است. در آسیب
شناسی رفتارهای پس از انقلاب نباید از یاد برد که دُمل چرکین سالهای ۵۴ و ۵۵ تنها
بر متن سیاستی میتوانسته متورم آنچنانی شود که مجاهدین خلق از اوایل سال ۵۹ و برمبنای خطای استراتژیک در ارزیابی از توازن قوا
در پیش گرفتند. سیاستی که، گزک لازم به دست مجاهدستیزترین جریانات جمهوری اسلامی
داد تا این نظام مستعد جنایت، مرتکب سلاخیها در بالاترین سطوح علیه هر دیگری شود.
اینجا
البته قصد ورود به بررسی نقادانهی هر عملکرد در آن سالها نیست و همانگونه که در
بالا اشاره شد میتوان هر راه طی شده از سوی همهمان را موضوع گفتگوی علنی و سالم
و بمنظور درسآموزیها دانست و پیش هم بُرد. اما این اشارهی اولیه شاید بی مورد
نباشد که مجاهدین خلق در تبیین عملکرد ۴۶ سال
گذشته لازم است از خود بپرسند که: بر چه مبنایی در طول این ۴۶ سال، حکومت را مدام در آستانهی سقوط دیدهاند؟ حال
آنکه زمان نیم قرنه زیر مقوله تاریخ قرار میگیرد و نه ظرف زمانی برای استراتژی
سیاسی. جمهوری اسلامی، خونریز جان هر غیر خود بود، در اکنونش نیز همانست و تا بقا
دارد خون خواهد ریخت. چنین کراهتی اما، نافی بازبینی اعمال اپوزیسیون از سوی خود
آن نیست.
همهی
ما و البته از جهاتی مختلف ناگزیر از نشستن در برابر آئینهی کردههایمان هستیم
تا منتقدانه دریابیم که کدامها بودهاند آن نارساییهای کرداری و کژتابیها در
رفتارهایمان؟ همهی ما ناگزیر از درک این واقعیتایم که رو به آینده داشتن، از
گذرگاه نقد میگذرد و با عبور از معبر نقد است که میتوان امید رسیدن به مقصد را
داشت. سخن را هم با تاکید بر این نیاز همگانی و محوری پایان میبرم که: کلید ورود
به مناسبات دمکراتیک در اپوزیسیون جمهوری اسلامی بمنظور رساندن ایران به سکولار
دمکراسی، سخن گفتن نوع تفاهمی است با هم و پرسشگری سازنده از هم.
بهزاد
کریمی ۱۴ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴ برابر با ۴ ماه
مه ۲۰۲۵
منبع:
سایتِ اخبار روز
✔️ دربارهی بیانیهی اخیر سازمان
مجاهدین خلق دربارهی گفتوگویی در روزنامهی شرق
سازمان
مجاهدین خلق بهتازگی بیانیهای دربارهی گفتوگوی روزنامهی شرق با آقای
بهزاد کریمی منتشر کرده است.
[۱]
بهگفتهی
سازمان مجاهدینْ در این گفتوگو «بهزاد کریمی... چنین وانمود میکند که گویا
یک موضعگیری علنی و رسمی در سال ۵۴ یا ۵۵ از جانب سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در
محکومیت اپورتونیستهای چپنما که سازمان مجاهدین خلق ایران را متلاشی کردند وجود
داشته، اما چنین نیست.» بیانیهْ چنین ادامه مییابد:
«برادر مجاهد مسعود
رجوی در مصاحبههای سال ۱۳۵۹ به این موضوع پرداخته و خاطرنشان کرده است که حتی
در زندانهای ساواک، تنها انقلابی بزرگ شکرالله پاکنژاد و اطرافیان او بودند که
آشکارا اپورتونیستها را محکوم میکردند. اگر غیر از این است، موجب امتنان خواهد بود چنانچه بهزاد کریمی یا
هر کس دیگر، سندی درباره محکومیت اپورتونیستهای چپنما در سالهای ۵۴ و ۵۵ دارد به اطلاع عموم برساند.» (تأکیدها افزوده شد.)
گرچه جای تعجب است
که سازمان مجاهدین با امکانات گستردهی خود از وجود اسناد دربارهی این موضوع بیخبر
باشند، ناگزیر مطالب زیر یکبار دیگر برای اطلاع ایشان و همگان اعلام میشود.
گروه مارکسیستی ستاره
[۲] گروهی مخفی در درون جبههی ملی ایران (بخش
خاورمیانه) و از سال ۱۳۵۲ تا سال ۱۳۵۵ در «پروسهی تجانس» [۳] با سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بود. این گروه
پیش از این پروسه، و سپس همزمان با آن، با سازمان مجاهدین خلق همکاریهای گستردهای
در زمینههای مختلف در مبارزه با رژیم شاه داشت، و امکانات زیادی را در اختیار این
سازمان نیز گذاشته بود. این تماسها و همکاریها، ماهها پیش از اعلام موجودیت
سازمان مجاهدین خلق (اسلامی)، با کمک به فعالانی آغاز شد که در آبان ۱۳۴۹ هواپیمایی ایرانی را در مسیر دُبی به بندر عباس*
ربودند و به بغداد بردند. شرح فعالیتها، همکاریها و درگیریهای بعدی قلمی با
سازمان مجاهدین (م.ل.) دربارهی «تغییر مواضع ایدئولوژیک» در چندین کتاب
منتشر شده است(نگاه کنید در پایین).
گروه ستاره (بعداً
گروه اتحاد کمونیستی) تنها جریانی در جنبش چپ بود که رسماً علیه جریان تغییر
«مواضع ایدئولوژیک» و تصفیههای خونین درون سازمان مجاهدین خلق موضع گرفت و بهخاطر
موضعگیریهای خود با حملههای سنگین بسیاری از نیروهای چپ بهویژه در خارج از
کشور روبهرو شد. رهبری سازمان مجاهدین (م.ل.) به آتش این حملهها دامن میزد و ــ
شاید ــ نخستین جریانی بود که در سطح جنبش چپ و مترقی ایران، فحاشی را در
برخوردهای نظری وارد کرد. تا جایی که، گروه ستاره در نوشتهای با عنوان «یک شیوهی
تفکر» به این نوع برخورد و زبان پرداخت.(مشکلات و مسائل جنبش، پاییز ۱۳۵۶، ص
۱۷۹).
نخستین اقدام گروه
ستاره در برخورد با موضوع «تغییر مواضع ایدئولوژیک»، از طریق جبههی ملی ایران
انجام شد. چون گروه در آن زمان هنوز در ارتباط ارگانیک («پروسهی تجانس») و بحثهای
نظری با سچفخا قرار داشت، وجود گروه مستقلی را اعلام نکرده بود، و تمام فعالیتهای
خود را از طریق جبههی ملی ایران (بخش خاورمیانه) انجام میداد.
در ماه اوت ۱۹۷۵ (مرداد ۱۳۵۴)،
یعنی چند ماه پیش از انتشار بیانیهی اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران (مهرماه ۱۳۵۴)، گروه ستاره نامهای رسمی به سازمان مجاهدین نوشت.
این نامه پس از دریافت اطلاع رسمی از رهبری مجاهدین خلق دربارهی «تغییر مواضع
ایدئولوژیک»، و در حالیکه هنوز از ابعاد و جزئیات وحشتناک رویدادهای داخل سازمان
مجاهدین اطلاعی در دست نبود، ارسال شد. در این نامه، دربارهی مارکسیستشدن همهی
اعضای مجاهدین، تردید صریح ابراز و به آنها دو پیشنهاد شد: ۱) یا اعلام کنند سازمان مجاهدین دارای دو هستهی
مذهبی و مارکسیستی است؛ ۲) یا مارکسیستهای
سازمان در صورت نداشتن اختلاف اساسی به فدائیان بپیوندند.
پس از ارسال نامه،
تشکیل جلسههای مشترک جبههی ملی ایران (بخش خاورمیانه)، فدائیان و مجاهدین برای
برنامهریزی فعالیتها ادامه یافت. مجاهدین جواب مستقیمی به نامه ندادند. در پی
انتشار «بیانیهی
اعلام مواضع ایدئولوژیک …» و بیان صریح تصفیهی بیش از ۵۰ درصد اعضا و اعدامهای داخلی و فجایع دیگر، گروه
ستاره مخالفت همهجانبهی خود را به سازمان مجاهدین اعلام کرد. رهبری سازمان
مجاهدین (م.ل.) با وجود تذکرهای پیدرپی شفاهی پاسخی نداد.
در ۱۴ مه ۱۹۷۶ (۲۴
اردیبهشت ۱۳۵۵) نامهی دوم گروه
ستاره به سازمان مجاهدین ارسال شد. پاسخ رهبری مجاهدین بهتاریخ ۲۰ اوت ۱۹۷۶ (۲۹
مرداد ۱۳۵۵؛ یعنی یک سال پس از نامهی نخست گروه ستاره) است.
این نامه در جزوهی ضمیمهای بر
مسائل حاد جنبش ما، دومین شمارهی نشریه ویژه بحث درون دو سازمان مجاهدین و فدائیان هم منتشر شده است. گروه ستاره
پاسخ مفصلی بهتاریخ ۲۵ اکتبر ۱۹۷۶ (۳ آبان ۱۳۵۵) به
این نامه نوشت.
بهعلاوه، گروه ستاره
(و سپس گروه اتحاد کمونیستی) در پی انتشار «بیانیهی اعلام مواضع ایدئولوژیک …» طی
چند ماه، دو کتابچه و یک کتاب در نقد رویدادهای مربوط به «تغییر مواضع ایدئولوژیک»
و مسایل دیگر مربوط به مجاهدین منتشر کرد. همهی این کتابها در وبگاه آرشیو
سازمان وحدت کمونیستی (https://vahdatcommunisti.com/) در دسترس هستند.
۱) پیرامون تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین
خلق ایران (نوامبر ۱۹۷۶؛ پاییز ۱۳۵۵) [۴] را سازمانهای جبههی ملی ایران در خارج از کشور
منتشر کرد؛ با این توضیح: «بررسی کنونی تحلیلی است که توسط یک گروه مارکسیست ـ لنینیستی که بخشی از فعالیت خود
را در درون سازمانهای جبههی ملی انجام میدهد، در اختیار ما قرار داده شده است».
۲) مسائل حاد مجاهدین! یا «مسائل حاد جنبش ما» (اول اردیبهشت ۱۳۵۶) [۵] را
سازمانهای جبههی ملی ایران در خارج از کشور (بخش خاورمیانه) در واکنش به جزوهی
سازمان مجاهدین (م.ل.) با عنوان مسایل حاد جنبش ما، بهعنوان ضمیمهی باختر امروز منتشر کرد.
۳) کتاب مشکلات و
مسائل جنبش (پاییز ۱۳۵۶) [۶] را گروه اتحاد
کمونیستی پس از اعلام موجودیت خود انتشار داد. شرح روابط با مجاهدین از سال ۱۳۴۹، کمکها و همکاریها و نیز نامهنگاریها با رهبری
مجاهدین تازهمارکسیستشده دربارهی «تغییر مواضع ایدئولوژیک» در این کتاب منتشر شدهاند.
وبگاه آرشیو سازمان وحدت کمونیستی
اردیبهشت ۱۴۰۴
*متأسفانه
در نگارش اول این اطلاعیه «بندرعباس به دُبی» آمده که نادرست است.
پینوشتها:
۱. تحریف حقایق در یک مصاحبه با سایت شرق رژیم در
مورد سازمان مجاهدین، اردیبهشت
۱۴۰۴؛ در
https://m.mojahedin.org/id/8b903149-6e5e-4cbb-bb14-40b9ffb13146
۲. گروه ستاره پس از پایان «پروسهی تجانس» و جدایی از سچفخا در سال ۱۳۵۶ با نام گروه اتحاد کمونیستی اعلام موجودیت کرد و
پس از انقلاب به سازمان وحدت کمونیستی (https://vahdatcommunisti.com/about/)
تحول یافت و در ایران به فعالیت خود ادامه
داد.
۳. دربارهی این پروسه و مسایل دیگر نگاه کنید به از گروه ستاره تا سازمان وحدت کمونیستی ـ راهی به رهایی، دی ۱۴۰۰،
در https://vahdatcommunisti.com/wp-content/uploads/2023/07/az-setareh-ta-svc.pdf
۴. ؟
۶. https://vahdatcommunisti.com/wp-content/uploads/2021/03/moshkelat-v-masaelm-jonbash.pdf
آدرسِ گفتوگوی بهزاد کریمی با
کانالِ یوتیوبِ روزنامهی شرق
https://www.youtube.com/watch?v=JQjB4Xn_in0


Comments
Post a Comment