حافظهی تاریخی؛ موضعِ چریکهای فدایی خلق دربارهی تحمیل حجاب اجباری!
امیر خوشسرور
بهیاد فدایی شهید؛ فرمانده «سیامک اسدیان»
از عجایبِ تاریخ معاصر ایران «تاریخپژوهی»ست. به این اعتبار که تاریخپژوه یا
بهتر آن است که از مدعیِ تاریخپژوهی بهره ببریم، تاریخ را نه از برای بازخوانیِ
آن، نه از برای بازاندیشی دربارهی آنچه بهوقوع پیوسته است، نه از برای اینکه
«گذشته، چراغ راه آینده است» و... بلکه به این دلیل که تاریخ را به گروگانِ رویکرد
سیاسیاش در بیاورد به آن استناد میکند.
در این نوع از استناد اما تاریخ به مسلخ میرود، ذبح میشود و تحریفِ آن به
ارمغان میآید. بر عجب فوق میبایستِ عجب دیگری را هم افزود؛ عجیب آن است که این نوع
از استناد به تاریخ در مواجهه با اپوزوسیونِ انقلابیِ #جمهوری_اسلامی چنان گُلدرشت
میشود که آدمی بهناچار انگشتِ حیرت بر دندان میگزد.
باری! نسلِ سرفراز ۵۷ که
بهحق خارِ چشمِ شاه و شیخاند، نه فقط در زندانها و جوخههای تیرباران و چوبههای
اعدام و... که حتا در استنادهای تاریخی هم شلاقکش و قتلعام میشوند.
به نمونهی ذیل نگاه کنید:
در سالِ ۱۳۹۰ #نوشین_احمدی_خراسانی از فعالینِ شناختهشدهی جنبشِ
زنان، کتابِ «حجاب و روشنفکران» را منتشر کرد.
حجاب و روشنفکران، کتاب قابل تأملیست به این اعتبار که پژوهشیست تاریخی از
زاویهی دیدِ یک «فمنیست» در نسبتِ نوع پوشش زنان با جامعه و قدرت سیاسی که از
«حجابزدایی از کشفِ حجاب» میآغازد و به «نگاهی به ذهنیّت امروز جامعه نسبت به
حجاب»(سال انتشار کتاب) ختم میشود.
در فصل چهارم کتاب(حجاب اسلامی و انقلابِ ۵۷) اما به بکباره پژوهشِ تاریخی در بندگاه سیاست
لنگر میاندازد و ماهی از آبِ گلآلودِ تحریفِ تاریخ صید میشود!
در این فصل، مخاطب ابتدا با نظریههای سرمدارانِ تحمیلِ حجاب اجباری، دیدگاههای
همسو با آن، رویکردهای مصلحتاندیش و... آشنا میشود و سپس با آنچه در ۵ روز مقاومتِ زنان از ۱۷تا۲۱ اسفندماهِ ۵۷ شکل بست تا اینکه به
موضعگیریهای احزاب و سازمانهای انقلابی در آن زمان و دربارهی تحمیلِ حجاب اجباری
میرسیم، و چه میبینیم؟!
نوشین احمدی خراسانی نوشته است: «در یک برآورد کلی، اکثر قریب به اتفاق نظرات
مطرح شده که در اینجا آوردم از سوی نخبگان دینی و سیاسی و فرهنگی در آستانه انقلاب
۵۷ در رسانهها منتشر
شده بود. مجموعه این موضعگیریها حاکی از این است که اغلب نخبگان ایرانی به تلویح
یا تصریح، موضع حجاب اجباری را از مسئله «آزادی» مجزا دیدهاند».
نویسنده سپس بهمنظور اینکه اثبات کند که «اغلب نخبگان ایرانی به تلویح یا
تصریح، موضع حجاب اجباری را از مسئله «آزادی» مجزا دیدهاند» میافزاید: «حال در
ادامه مطلب، موضعگیری برخی از سازمانهای انقلابی آن دوره را نیز میآورم» و «به
عنوان نمونه» به «بیانیهای در مورد حجاب» از #سازمان_چریکهای_فدایی_خلق_ایران
استناد میکند.
نوشین احمدی خراسانی بخشهایی از این «بیانیه» را اینگونه در کتاباش میآورد:
«زنان زحمتکش نه خواستار بیبند و باری به نام آزادی و برابری بلکه خواهان برابری
واقعی زن و مرد هستند... نمایندگان وابسته به سرمایههای بزرگ و انحصارات
امپریالیستی میکوشند تا با مخالفت با مسئله حجاب، خود را طرفدار آزادی، بخوان بیبند
و باری زنان قلمداد کنند. دفاع آنان از زنان، دفاع از فحشا و دفاع از اعتیاد و
برپایی عشرتکده و متحلی فرهنگ سرمایهداری است»(ص ۱۹۸).
و بدینسان تاریخ به مسلخ میرود، ذبح میشود، تحریف به ارمغان میآید و...
چرا که؛
الف. نوشین احمدی خراسانی به اسفندهماهِ ۵۷ میپردازد اما «به عنوان نمونه»اش را نه از
موضعگیری چریکهای فدایی خلق در آن سال بلکه از یک مقاله در شمارهی ۶۷ نشریهی کار(اقلیت)
بهتاریخِ تیرماهِ ۵۹ میآورد؛
ب. نوشین احمدی خراسانی مدعیست که به عنوان نمونهاش «بیانیهای در مورد
حجاب» از چریکهای فدایی خلق است، در صورتیکه استناد او به یک مقاله با عنوانِ «حجاب اجباری، تحت عنوان مبارزه با فرهنگ امپریالیستی» است؛
ج. نوشین احمدی خراسانی بهخوبی آگاه است که موضعگیریهای
احزاب و سازمانهای سیاسی را میبایست از طریق اطلاعیهها، اعلامیهها، بیانیههای
تحلیلی، سرمقالههای ارگانِ رسمی و موضعگیری سخنگو بهدست آورد و نه از هر مقالهای.
بههمین دلیل هم مقاله را بهنام «بیانیه» به محاطباش حُقنه میکند تا آب گلآلود
شود؛
د. موضعِ رسمی چریکهای فدایی خلق در مورد حجاب،
متناسب با آنچه در اسفندماهِ ۵۷ بهوقوع پیوست در شمارهی ۲
نشریهی کار بهتاریخِ ۲۴ اسفندماهِ ۵۷ درج شده است. در این شماره پیامِ سازمان «بهمناسبتِ
هفدهم اسفند روز جهانی زن»(با عنوان حقوق دموکراتیک زنان) و موضعگیری سخنگوی
سازمان؛ «مرتجعین و ضدانقلابیهایی که یکروز به سازمانهای سیاسی و روز دیگر به
زنان حمله میکنند، باید مجازات شوند» منتشر شده است. در این شماره همچنین میتوان
مقالهی «آزادی زنان جدا از آزادی جامعه نیست» را هم مطالعه کرد.
ه. استنادِ نوشین احمدی خراسانی به مقالهی «حجاب
اجباری، تحت عنوان مبارزه با فرهنگ امپریالیستی» هم نمونهای گویا از نفیِ اخلاقِ
روزنامهنگاریست. او یک جمله از میانههای مقاله؛ «زنان
زحمتکش نه خواستار بیبند و باری به نام آزادی و برابری بلکه خواهان برابری واقعی
زن و مرد هستند...» را به جملهای در انتهای مقاله؛ «نمایندگان وابسته به سرمایههای
بزرگ و انحصارات امپریالیستی میکوشند تا با مخالفت با مسئله حجاب، خود را طرفدار
آزادی، بخوان بیبند و باری زنان قلمداد کنند. دفاع آنان از زنان، دفاع از فحشا و
دفاع از اعتیاد و برپایی عشرتکده و متحلی فرهنگ سرمایهداری است» سنجاق میکند تا
رویکرد سیاسیاش در همسانپنداری «مرتجعین و ضدانقلابیها» با احزاب و سازمانهای
انقلابی در مورد حجاب را صید کند و عجیبتر آنکه در اینجا هم سر و دُم جملهها
بریده میشود!
نوشین احمدی خراسانی در خاتمه میافزاید: «همانطور که از بیانیهها و اطلاعیههای
گروههای سیاسی چه چپ و چه مذهبی بر میآید همه آنها زنان را به جای «مبارزه با
حجاب اجباری» به «مبارزه با امپریالیسم» فرا میخواندند و در بحثِ حجاب و حق زنان
بر پوشش خود، بر رابطه «آزادی» و «بیبند و باری» تاکید میکردند. این نوع گفتمان
مسلط و مشترک در بیانیههها و موضعگیریهای مذهبی و لائیک، نشان میدهد که همه آنها
از چپ تا ملیگرا و اسلامگرا به نوعی هر آنچه که در زمان شاه در رابطه با حقوق و
آزادیهای زنان در جریان بوده را مترادف با «بیبند و باری» در نظر میگرفتند، و
مبارزه برای آن حقوق و آزادیها را به ایجاد تفرقه و خطر بازگشت امپریالیسم و
«مزدوران داخلی»اش، نسبت میدادند. در نتیجه، فاصله گرفتن از راهپیمایی و تجمعهای
اعتراضی را به زنان گوشزد میکردند. در عین حال نیز مبارزه با همه دستاوردهای زنان
و نفی قاطع هر آنچه که در زمان شاه در مورد زنان انجام گرفته بود را به نوعی
مبارزه با «فرهنگ امپریالیستی آمریکایی» قلمداد میکردند...»(ص ۲۰۰).
یاللعجب! چه کسانی و در کجا، زنان را «به جای» مبارزه با حجاب اجباری به مبارزه
با امپریالیسم فرا میخواندند و در بحثِ حجاب و حق زنان بر پوشش خود، بر رابطه
«آزادی» و «بیبند و باری» تاکید میکردند؟! برای نویسندهی حجاب و روشنفکران اصطلاحِ
«به جای» چه معنایی دارد؟!
برای ثبت در سینهی تاریخ اما میبایست مقدمهی مقاله و نتیجهگیری آن را بهیاد
همهگان آورد؛
مقالهی اینچنین آغاز میشود: «مبارزه با فرهنگ امپریالیستی زمانی میتواند
تحقق یابد که با یک دگرگونی ژرف در ساختِ اقتصادی- اجتماعی جامعه و در هم کوبیدن
مناسبات سرمایهداری وابسته باشد. در غیر اینصورت از «انقلاب فرهنگی» کشتار
دانشجویان مبارز دانشگاهها، از «پاکسازی اداری» عمدتاً اخراج نیروهای مترقی و
انقلابی و از «مبارزه با فرهنگ امپریالیستی» حجاب اجباری نتیجه میشود.» و چنین
خاتمه مییابد: «ما ضمن محکوم کردن مسئله حجاب اجباری بهعنوان سیاستی ضد
دموکراتیک که هدفی جز طرد زنان از فعالیتهای اجتماعی ندارد و آن را تنها جزئی از
تضییع حقوق دموکراتیک زنان میدانیم، از زنان زحمتکش و مبارز میخواهیم که:
پابهپای مبارزه علیه سیاستهای ضد دموکراتیک هیأت حاکمه، بر علیه کسانی نظیر
بختیارها، سلطنتطلبها و لیبرالها که میکوشند خود را مدافع و طرفدار آزادی زنان
جا بزنند نیز مبارزه کنند. از زنان مبارز و انقلابی میخواهیم که با هوشیاری هر چه
تمامتر چهره کریه این به اصطلاح طرفداران آزادی زنان را به مردم نشان دهند و
طرفداران آنها را افشاء و بیاعتبار سازند».
باری! به اعتبار مقدمه و نتیجهگیری مقاله(که بهمنزلهی دستورالعمل نمود
یافته است)؛
اولاً: حجاب اجباری، وارونهنمایی مبارزه با فرهنگ امپریالیستی دانسته شده است
به آنسان که انقلاب فرهنگی و پاکسازیهای اداری؛
ثانیاً: حجاب اجباری یک سیاست ضد دموکراتیک است، محکوم است و میبایست با آن
مبارزه کرد؛
ثالثاً: مبارزه برای آزادی زن در دو جبهه جاریست؛ جبههی نخست مبارزهایست
با حجاب اجباری که «تنها جزئی از تضییع حقوق دموکراتیک زنان» است و پیوندِ این جزء
از مبارزه با کلیّتِ تضییع حقوق دموکراتیک زنان در جامعه. جبههی دوم اما مواجههایست
با رویکرد حداقلی از تضییع حقوق دموکراتیک زنان(بختیارها، سلطنتطلبها و لیبرالها)
که مبارزه برای آزادی زن را «تنها» به «جزئی از تضییع حقوق دموکراتیک زنان»(حجاب
اجباری) فرو میکاهند.
و این مهم چقدر شبیه آنچیزیست که در سالِ ۱۴۰۱ بر جنبشِ #زن_زندگی_آزادی
گذشت؛ فرو کاستِ یک جنبشِ عظیم انقلابی با عاملیّتِ زنان بر علیه کلیّتِ وضع موجود
به «جزئی از تضییع حقوق دموکراتیک زنان»(حجاب اجباری)!
(b).jpg)


Comments
Post a Comment