حافظه‌ی تاریخ؛ نان به‌نرخِ خون و دروغ!

امیر خوش‌سرور


آن‌چه در تصویرِ پیوست ملاحظه می‌کنید گزارشِ نشریه‌ی #امید_ایران شماره‌ی ۵(دوره‌ی جدید) به‌تاریخِ ۷ اسفندماهِ ۱۳۵۷ درباره‌ی فدایی شهیدِ #خسرو_گلسرخی است.

در ابتدای گزارش، نویسنده، نقشِ رفیقِ گرمابه و گلستانِ خسروی خوبان را ایفاء می‌کند و چنان قلمِ ریا و تزویر در مزبله‌ی «مُد روز» می‌چرخاند که گویی اصطلاحِ «کانفورمیست» را از او و رفتارِ سیاسی- رسانه‌ای‌اش بر ساخته‌اند. نویسنده سپس مدعی می‌شود که «در جریانِ حمله نیروهای رزمنده انقلابی به ساواک، بسیاری از پرونده‌های این سازمان جاسوسی، خباثت وجنایت به‌دست رزمندگان خلق افتاد. به لطف رفیقی که در ستاد انقلاب داشتم توانستم بر بسیاری از این پرونده‌ها نظر اندازم. و این امید را دارم که در شماره‌های بعدی متنِ کامل بعضی از آن‌ها را منتشر کنم... ولی از آن‌جا که در یاد روزِ شهادت برادران سلحشورم خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان هستیم صفحه‌ای از پرونده خسرو را برای شما بازنویسی می‌کنم. صفحه بیست و هشتم از پرونده دوم، هفتم بهمن».  

در انتهای بازنویسیِ حضرت‌اش چنین آمده است:

«گزارش دوم به‌تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۵۲
دهنده: عميد
گیرنده: دکتر حسینی
موضوع: (خوانده نشد)
سوژه: خسرو گُلسُرخی
بند: دوم
رمز 
۱۷۴۴۹۶  ۲۷/۱۱/۱۳۵۲
کبوتر سپید


اشعار می‌دارد رضاقلی میرزا تکرار شد دوبار - منظور از این اسم که به‌طور سمبلیک اختیار شده کورکردن گُلسُرخی است. رضاقلی میرزا پسر نادرشاه بود که به‌امر پدر کور شد - سوژه سخت از دیدن پسرش امتناع می‌کرد و می‌گفت: اگر او را ببینم ممکن است ضعیف شوم، به‌دستور دکتر منوچهری قرار شد هیچ‌گاه نبیند. بَر اساس امریه تیمسار ریاست کل، پس‌فردا پرواز به مینو انجام می‌شود. - ظاهراً این اشاره نیز به‌معنای تیرباران گلسرخی است-».

باری! این گزارشِ ادعایی چنان بی‌پایه، فاقد سند و بی‌اعتبار بود که با عدم استقبال کلیه‌ی احزاب و سازمان‌های انقلابی که در آتشِ انقلابِ ضدِ سلطنتی دست داشته‌اند(همان #شورشیان_۵۷ که ام‌روز هر کوتوله‌ی سیاسی‌ای بر علیه‌شان دریده‌گی می‌کند) مواجه شد و به‌حق مورد بی‌توجهی تام و تمام آن‌ها قرار گرفت. چرا که «اخلاق سیاسی» و «شرافت انقلابی» حُکم می‌راند که دروغ، ریا و تزویر حتا در حقِ دشمن هم نکوهیده است و آن‌که با توسلِ به این فرومایه‌گی‌ها در صدد است تا در جهتِ باد، خود را با مُد روز تنظیم کند مصداقِ مَگسی‌ست بر نجاست آدمی که؛

«مَگس بر نجاستِ آدمی نیکوتر از آن‌که عالِم بر درگاهِ سلطان»(امام محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج ۱، ص ۳۸۱).

و این «عالِم بر درگاهِ سلطان» چه کسی‌ست؟! علی‌رضا نوری‌زاده که وهنِ اهل قلم و روزنامه‌نگاری‌ست. هم‌او که یک روز به درگاهِ شاه‌سلطان‌ولایت شرف‌یاب می‌شود و به مددِ دروغ، ریا و تزویر خودنمایی می‌کند و... و ام‌روز خدمت‌گذارِ درگاهِ همایونی‌ست. آن روزها می‌بایستِ محمدرضا پهلوی را چنین تصویر می‌کرد: «رفیق ما را، رژیم قاتل، می‌خواست بکشد. برادر ما را، شاهی که دشمنِ پرنده و نور و شعر و آفتاب و نوازش بود می‌خواست بکشد. خسروی ما را مردی که از عشق نفرت داشت می‌خواست بکشد...». و کم‌تر از یک سال بعد به تاریخِ ۶ آذرماهِ ۵۸ این‌چنین باید گفت: «به پادشاه، امیری که روزگاری از سر قهر با مهرش بیگانه بودم. به امیری که اینک سرزمین مرا ترک کرده و میلیون‌ها مثل ما را بی‌پشت‌وپناه نهاده، به محمدرضا پهلوی، شاه بزرگ پادشاهی که روزی بزرگ بر دوش ملتش تا مجلس شورای ملی رفت تا سوگند شاهی یاد کند…»! و این هر دو یکی‌ست که نشانه‌ا‌ی‌ست آشکار بر «گردن کج» مدعی در طلبِ «نواله‌ی ناگزیر» تا در امتداد پروسه‌ و جهشِ کیفی‌اش سوراخِ دعای «پول‌های طیب و طاهر» را بیابد و خلاص!

باری! در روزگار ما که نکبت و اِدبار و آرمان‌باخته‌گی از در و دیوار بر سر و روی‌ آدمی می‌بارد، علی‌رضا نوری‌زاده‌ها و مزبله‌نشین‌های امثال او را می‌توان «شاخص»ی دانست از برای در امان ماندن از چاله و چاه و سیاه‌چاله چرا که هر پدیده‌ای را با ضد آن ارزیابی می‌کنند و می‌شناسند.

 

 



Comments

Popular Posts